پیله شد پاره ولی پروانه ای در آن نبود!
کرم دقت کرد و چون پروانه ها چندان نبود!
✔
زندگی را سر به سر جبر و ستم دید و سرود:
پس دگردیسی فریبی بیش در زندان نبود؟
✔
کرم جامانده، شنید از طعنه ی پروانه ها
خواهش آزادی او از صمیم جان نبود!
✔
نویسنده: بهرام بهرامی
پیله شد پاره ولی پروانه ای در آن نبود!
کرم دقت کرد و چون پروانه ها چندان نبود!
✔
زندگی را سر به سر جبر و ستم دید و سرود:
پس دگردیسی فریبی بیش در زندان نبود؟
✔
کرم جامانده، شنید از طعنه ی پروانه ها
خواهش آزادی او از صمیم جان نبود!
✔
شازده شاید که آن روباه را اهلی کند!
کی ولی خوک حریص جاه را اهلی کند!
✔
او فقط سیاره اش را اشتباهی رفته است!
تا که موجودات اشتباه را اهلی کند!
✔
بی خبر از آنچه در روی زمین رخ می دهد
آمده این حسرت جانکاه را اهلی کند:
***
چنین ویران شدن هرگز به آبادی نمی ارزد!
که در من رستگاری هم به آزادی نمی ارزد!
✔
جهان را رستگاری را خدا را هم به دست آور
اگر همسایه مغموم است، این شادی نمی ارزد!
✔
خدایی کردن و حتی جهانی خلق کردن نیز
تو وقتی در ازایش عشق را دادی نمی ارزد!
✔
محکم بمانید ای تمام جوجه اردک های زشت!
چیزی نمانده تا بپاشد از هم این رویای زشت!
✔
راه فروپاشی جادوی پر طاووس را
پیدا نخواهی کرد جز با کشف آن پاهای زشت!
✔
سرسبزی محضی که لذت می بری از دیدنش
در سطح مرداب است و تو، مسحور آن زیبای زشت!
✔
چیزی نمانده تا بکوچم سمت اقیانوس ها
چیزی نمانده تا رها گردم از این کابوس ها
✔
من مرغ دریایم که خواهم رفت از این باغچه
کی می کنم عادت به خودشیرینی طاووس ها؟
✔
یکجا نشینی، باتلاقی که در آن پیدا شدم!
در آن نرفتم من فرو مانند جلبک بوس ها!
✔
ساکت که از هر واژه ی تو باج می گیرد جهان!
نه با زبان خوش که با تاراج می گیرد جهان!
✔
با طعمه ی احساس این صیاد قانون ناشناس
ماهی خوش باور در این امواج می گیرد جهان!
✔
هرگز نبوده مهربانی جز سر قلّاب ها
چون آدم به درد دل محتاج می گیرد جهان!
✔
من در این ساحل که دنیای خودم را ساختم
کشور افکار زیبای خودم را ساختم!
✔
گشتم و پیدا نشد هم باوری و بعد از آن
از خودم، مغرور تنهای خودم را ساختم!
✔
وقت لم دادن به سنگ است و تماشای درخت
بر همان سنگی که بودای خودم را ساختم!
✔
تیربرقی وسط جاده نبودم که شدم!
مانعی هر طرف افتاده نبودم که شدم!
✔
کی دلم خواست که آینده من این باشد؟
به بدی، این همه واداده نبودم، که شدم!
✔
بس که از دیدنم احساس خطر کرد رفیق،
اهل پوشیدن قلّاده نبودم که شدم!
✔
گرچه این باران همان ناقوس خوش آهنگ نیست!
گرچه این پاییز آن فصل طلایی رنگ نیست!
✔
گرچه این برکه همان برکه است اما از فریب
گشته مرداب حقیری، که به جز نیرنگ نیست!
✔
لعنت به این تعلل، جا ماندم از قطارم!
دیگر بلیت رفتن، تا خانه را ندارم!
✔
هر آرزو و خواهش، فریاد در خلاء بود
بی پاسخی از آنجا، فحاش و بی قرارم!
✔
دل در طلسم آهن، درد پرندگی داشت،
در غلظت تن خود، روحی پرنده وارم!
✔
احساس می کنم من، پروانه می شوم آه!
وقتی در این بیابان، پروانه ای بکارم!
✔