داستان در جنگلی میگذرد که سالهاست نظم آن بر پایه ترس و عادت شکل گرفته؛ شکارچیان در رأس هرم قدرتاند و گیاهخواران یاد گرفتهاند فقط زنده بمانند، نه اینکه سرنوشتشان را تغییر دهند. در این میان، شیبا ــ آهویی تیزپا و جسور ــ کمکم به چهرهای اثرگذار میان حیوانات چرنده تبدیل میشود. او برخلاف بسیاری که به فکر فرار یا سازشاند، باور دارد میشود معادله قدرت را عوض کرد؛ نه با زور مستقیم، بلکه با فکر، اتحاد و ایجاد شکاف در نظم ظالمانهی موجود. شکلگیری هستهای به نام «گروه نجاتبخش» اولین قدم او برای سازماندهی مقاومت است.
همزمان، در سوی دیگر ماجرا، گرگ و کفتار که از شکار و ایجاد رعب سود میبرند، خطر بیداری گیاهخواران را حس میکنند. آنها بهجای مقابلهی مستقیم، سراغ بازیهای سیاسی میروند؛ نفوذ، فریب و وعدههای ظاهراً صلحطلبانه. مهرهی اصلی این نقشه، گورخری جاهطلب به نام نقرهنعل است که سودای بزرگ شدن در سر دارد و آرامآرام در دام تعریفها و وعدههای قدرت میافتد. ایدهای به ظاهر منطقی و «برد-برد» مطرح میشود که قرار است درگیری را کم کند، اما پشت پردهاش چیز دیگری در حال شکل گرفتن است.
در این میان، چشمخونی، رئیس قدرتمند گاومیشها، رویای رهبری همه گیاهخواران را در سر میپروراند. او از محبوبیت روبهرشد شیبا احساس خطر میکند و تلاش میکند با تبلیغات، ترسپراکنی و تشکیل گروههای فشار، جریان مقابل را تضعیف کند. فضای جنگل کمکم دو قطبی میشود: عدهای شیبا و فکر تغییر را دنبال میکنند و عدهای دیگر، از ترس بیثباتی یا به طمع سهمی از قدرت، به سوی چشمخونی و متحدان پنهانش کشیده میشوند. تنشها از بحث و شایعه فراتر میرود و رنگ تهدید و سرکوب به خود میگیرد.
در سطحی بالاتر، مسئله فقط اختلاف چند گله نیست؛ جایگاه شیر بهعنوان سلطان جنگل هم وارد معادله میشود. بیماری، ضعف و انزوا باعث شده اقتدار او زیر سؤال برود و همین خلأ، طمع قدرتطلبان را بیشتر کند. طرحهایی برای به چالش کشیدن جایگاه او شکل میگیرد؛ طرحهایی که اگر عملی شوند، نظم قدیمی جنگل را بهکلی دگرگون خواهند کرد. شیبا تلاش میکند همزمان چند جبهه را مدیریت کند: جلوگیری از جنگ داخلی میان گیاهخواران، خنثی کردن نقشهی درندگان، و آماده کردن زمینه برای حرکتی تعیینکننده در آیندهای نزدیک.
هرچه پیش میرویم، مرز بین قهرمان و خائن، صلح و فریب، شجاعت و جاهطلبی باریکتر میشود. بعضی حیوانات در ظاهر از صلح حرف میزنند اما در خفا به فکر قدرتاند؛ بعضی دیگر که ساده و کماهمیت به نظر میرسند، نقشهای کلیدی در تغییر مسیر حوادث پیدا میکنند. داستان با بالا گرفتن انتظار برای رویاروییهای سرنوشتساز، اتحادهای شکننده و نقشههایی که هنوز همه لایههایشان آشکار نشده، پیش میرود؛ جایی که قرار است روشن شود کدام مسیر آینده جنگل را رقم میزند: ترس همیشگی، یا جسارت برای تغییر.