لذتِ آلودنِ دریا؟
خود دلیل بودن من بود؟
*
این منم یک گوشه از انبوه چون من ها
جلبکی تنها!
*
موج را نادیده، می جنبیم، می جنبیم.
هر که حجمش بیشتر، از وسعت دریا
سهم وسع بیشتر دارد!
لذتِ آلودنِ دریا؟
خود دلیل بودن من بود؟
*
این منم یک گوشه از انبوه چون من ها
جلبکی تنها!
*
موج را نادیده، می جنبیم، می جنبیم.
هر که حجمش بیشتر، از وسعت دریا
سهم وسع بیشتر دارد!
گفت طوطی که قفس باز نباشد هم نیست!
زاغ هم گفت که آواز نباشد هم نیست!
*
قفس مشترک طوطی و زاغان شده این
آب و دان باشد و پرواز نباشد هم نیست!
*
نت گمان کرد که سرچشمه ی آهنگ نت است.
گفت بی پرده اگر ساز نباشد هم نیست.
*
مثل موجی که به دریا بزند طعنه که :هی!
رقص را جلوه و ابراز نباشد هم نیست.
*