کاش یک وسوسه بود!
مثل یک رابطه ی ممنوعه
مثل یک شوخی موهن، افسوس!
که فقط، ذاتِ خبر بود، و من؟ بی خبری!
*
پونه نزدیکی چشمه است ولی پروانه!
تو که خواندن بلدی!
نه تو را حسرت گم کردن راه چشمه
نه تو را منّت پیدا شدن چهره ی پروانگی ات
بی خبر از من و دشتی که کنار چشمه
بُعد سنجاقکی ام پونه ی آمال من است!
*
کاش یک وسوسه بود
جست و کو کردن، آه!
نه خبر.