رباعی:
این بازی شوم زیر و رو خواهد شد!
از نیت زاغ گفت و گو خواهد شد!
انگار چون از فضا به آن می نگرد
آینده ی باغ مال او خواهد شد!
بهرام بهرامی
رباعی:
این بازی شوم زیر و رو خواهد شد!
از نیت زاغ گفت و گو خواهد شد!
انگار چون از فضا به آن می نگرد
آینده ی باغ مال او خواهد شد!
بهرام بهرامی
رباعی:
چون میوه ی کرم خورده ی این باغم!
پیداست که عاقبت خوراک زاغم!
کاری به خودم ندارد آن زاغ فقط
رو کرده به من به خاطر کرم غم!
بهرام بهرامی
رباعی:
پنداشته عصر برده داری طی شد!
آن برده که عصر، با چماقی هی شد!
بسیار به جا تهوع آور شده چون
او را دهنی قورت نداده قی شد!
بهرام بهرامی
رباعی:
چون غاز که تخم اژدهایی بکند!
دیوانه به جاست های و وایی بکند!
یک هوش نما خلق کنی بعد از آن
آن ساخته ات به تو خدایی بکند!
بهرام بهرامی

با دیدن باد قاصدک می خندد!
زیرا که به هر پرنده می پیوندد!
اما علف از نسیم می ترسد و زود!
از ترس سفر به خود گره می بندد!
بهرام بهرامی
بودن! که به غیر داد و بیداد نبود!
جز اینکه فقط فریبمان داد نبود!
آن مورچه ای که زیر پایم له شد
او نیز پی زندگی شاد نبود؟
بهرام بهرامی
بودا نشوی، اگر تصور بکنی!
می باید از این وهن تشکر بکنی!
فرزانه شدی تو ای مترسک که فقط
وقت دو سه تا کلاغ را پر بکنی!
بهرام بهرامی
گهگاه در این جهان سیاهی آبی است!
تاوان و تقاص هر گناهی آبی است!
وقتی که بهشت تو لجنزار من است!
ای کوسه بدان، دوزخ ماهی آبی است!
بهرام بهرامی
قویی لب یک برکه به خود می نگریست!
قویی در آب و آب در قو می زیست!
این برکه همان است که روزی آن را
با خاطر یار رفته با باد گریست!
بهرام بهرامی
هر موهبتی به غیر هشدار نبود!
هر بارش رحمتی جز اخطار نبود!
پاییز رسید و برگ خودشیفته هم
طوری به عدم رفت که انگار نبود!
بهرام بهرامی
ترجمهی انگلیسی رباعی